سکوت

متن مرتبط با «قلبم» در سایت سکوت نوشته شده است

جواهر قلبم..

  • نیلوبلاگ

    وای بارنی چقدر عزیز بود ! والنسی چقدر مشتاق بود خودش را در آغوش او بیندازد ! آرام والنسی را روی یک صندلی نشاند. والنسی دلش میخواست دستان استخوانی و قهوهای او را وقتی که شانهاش را لمس میکرد، ببوسد. نمیتوانست وقتی او روبهرویش ایستاده جلویش را نگاه کند. نمیتوانست در چشمانش نگاه کند. به خاطر او، باید شجاع میبود. او را میشناخت که چقد مهربان است و اهل خودخواهی نیست. البته که بارنی وانمود میکرد نمیخواهد آزاد باشد. والنسی باید زودتر حدس میزد که با برطرف شدن ضربه ی ناشی از فهمیدن این موضوع، بارنی اینطور ...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده